چه می کنند حریفان عشق صهبا را؟
که آتش از دل خویش است جوش دریا را
این شعر به موضوعاتی چون عشق، درد و زیبایی میپردازد. شاعر در آن توصیفاتی از عشق و حالات درونی خود ارائه میدهد. حریفان یا معاندان عشق او را به چالش میکشند، در حالی که شاعر اعتقاد دارد که آتش عشق از دلش میجوشد. او به قدرت و تاثیر شراب و عشق اشاره میکند و میگوید که فساد روی زمین از شراب ناشی میشود. همچنین، از دعا کردن برای بلندبالاها و نگه داشتن آتش دل خود نقل میکند و به غم و دردهای عشق برمیگردد. متن نشان میدهد که در دل عشق، زیبایی و اندوه به هم گره خوردهاند و شاعر به جستجوی معانی عمیقتر و تجارب انسانی میپردازد. در نهایت، او به عجز عقل و عدم توانایی در مقابل عشق اشاره میکند و میگوید که عشق خود نمکی است که از دلش نشأت میگیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه می کنند حریفان عشق صهبا را؟
که آتش از دل خویش است جوش دریا را
ز چرخ شیشه و از آفتاب ساغر کن
به طاق نسیان بگذار جام و مینا را
فساد روی زمین از شراب می زاید
کدام دیو که در شیشه نیست صهبا را؟
به لامکان فتد ای آه گرم اگر راهت
ز ما دعا برسان آن بلند بالا را
ز آتش دل من دست را نگه دارید
که داغ می کند این لاله سنگ خارا را
ز حلقه گرچه سراپای چشم گردیده است
هنوز زلف ندیده است آن سراپا را
حلاوت سخن تلخ را ز عاشق پرس
ز ماهیان بطلب طعم آب دریا را
ز جای گرم به تلخی ز خواب می خیزند
مساز گرم درین تیره خاکدان جا را
سیاهی نظر از یکدگر نمی گسلد
چه حاجت است به رهبر جمال سلمی را؟
به قدر روزن داغ است روشنایی دل
مبند بر رخ خود این خجسته درها را
شکسته بالی ما را چه نسبت است به او؟
که هست بال و پر سیر، نام عنقا را
به زور عقل توان خشم را فرو خوردن
ز سحر نیست محابا عصای موسی را
به شور حشر نظر نیست عشق را صائب
نمک ز خویش بود دیگجوش دریا را