به محفل تو که خاموش بود سپند آنجا
کراست زهره که سازد صدا بلند آنجا؟
در این شعر، شاعر به توصیف محفل و فضایی خاص میپردازد که در آن سکوت و آرامش حاکم است. او از زیباییها و ظرافتهای آن فضا صحبت میکند و به ویژگیهای خاص آنجا اشاره میکند. شاعر به مقام رضا و بهشت اشاره میکند و اینکه در آنجا طعم زندگی و عشق همچون قند شیرین است. همچنین به حالتی خموش و آرام در آن فضایی خاص پرداخته که در آن صدای نغمهها و صحبتها میپیچد و از اشتیاق و نیازی عاطفی سخن میگوید. در پایان به زلف محبوب و تأثیر آن بر دل نیز اشاره میکند و او را به نسیم صبا تشبیه میکند که لطافت و تازگی را به ارمغان میآورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به محفل تو که خاموش بود سپند آنجا
کراست زهره که سازد صدا بلند آنجا؟
ز مکر سبحه شماران خدا نگه دارد!
که صد سرست به یک حلقه کمند آنجا
بهشت را چه کنی، مگذر از مقام رضا
که زهر چشم گواراست همچو قند آنجا
در آن حریم خموشم که نغمه منصور
شنیده اند مکرر ز هر سپند آنجا
کشیده دار عنان چون سخن به عشق رسد
که پی ز تیزی ره می شود سمند آنجا
ز دار و گیر فلک فارغند آگاهان
شکار غافلی افتد مگر به بند آنجا
تو مست خواب و قدح های فیض در دل شب
تمام چشم که دستی شود بلند آنجا
ز زلف او خبر دل که آورد صائب؟
چنین که پای نسیم صباست بند آنجا