به مجلسی که کشی از نقاب بند آنجا
ستاره سوخته ای نیست جز سپند آنجا
در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای یک مجلس میپردازد که در آن زیبایی و سرخی عشق موج میزند. او از مشکلات و دردهای عشق صحبت میکند و به زیباییهایی که در آنجا وجود دارد، اشاره میکند. شاعر به سرزمین هایی اشاره میکند که در آنها شادی و خندههای معشوق، سرور و نشاط به ارمغان میآورد. همچنین، او به قهرمانان زندگی و ماجرای عشق نیز پرداخته و به نوعی از خودآگاهی نسبت به کلافگی و وابستگی هایش شکایت میکند. در نهایت، شاعر با نگاهی تلخ به زندگی، به چالشها و جمع شدن در دام عشق اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به مجلسی که کشی از نقاب بند آنجا
ستاره سوخته ای نیست جز سپند آنجا
اسیر بوالعجبی های وادی عشقم
که صید دام نهد در ره کمند آنجا
به کشوری که شکر خنده ات گشاید بار
دگر سفید نگردد ز شرم قند آنجا
(به خنده لب مگشا پیش قهرمان فلک
که خون خورد ز شفق صبح هرزه خند آنجا)
هلاک چاشنی کنج آن لبم صائب
که مانده همچو مگس شهد پای بند آنجا)