هست پیوسته به دریای کرم گوهر ما
چه کند خشکی عالم به دماغ تر ما؟
این شعر به زیبایی و ارزشمندی معانی و علم در زندگی انسان اشاره دارد. شاعر به دریا و گنجینههای پر ارزشی که از دانش و خویشتنداری بدست آمده، اشاره میکند و به این نکته میپردازد که علم و دانش از جان آدمی برمیخیزد. او با استفاده از تصاویری چون شمع و پروانه، به زیباییهای کلام و مفهوم اشاره میکند. در نهایت، شعر به جستوجو و تلاش برای رسیدن به کمال و زیبایی میپردازد و بیان میکند که با وجود تلاشهای زیاد، برای رسیدن به آن اهداف، ممکن است شکستها و ناامیدیهایی نیز وجود داشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هست پیوسته به دریای کرم گوهر ما
چه کند خشکی عالم به دماغ تر ما؟
علم لشکر ما از سر جان خاستن است
زهره کیست که گردد طرف لشکر ما؟
شمع یک مصرع برجسته ز مجموعه ماست
بال پروانه بود یک ورق از دفتر ما
دانه سوخته، از ابر نمی گردد سبز
چه خیال است که مسعود شود اختر ما؟
بس که در جستن آن سرو روان بال زدیم
نقش، چون گرد فرو ریخت ز بال و پر ما