صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را
مده از دست، گریبان به چنگ آمده را
این شعر به مفهوم صلح و جنگ و احساسات مرتبط به آن پرداخته است. شاعر از حالاتی صحبت میکند که در ظاهر صلح حاکم است، اما دوستی به جنگ رفته است. او از توقعاتی که از نگاه آشنایان دارد صحبت میکند و میگوید که نور اسلام از فرنگ نمیآید. همچنین به درد دل و غمهایی اشاره میکند که از آن ناشی میشود. شاعر به بیخودی و بیخبری به عنوان راه درمان اشاره میکند و در نهایت به توصیف زیبایی و دشواریهای عشق و روابط انسانی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری چون کمان و تیر، احساسات و چالشهای درونی خود را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را
مده از دست، گریبان به چنگ آمده را
آشنایی ز نگاهش چه توقع دارید؟
نور اسلام نباشد ز فرنگ آمده را
ماجرای دل و آن غمزه بدمست مپرس
می چکد خون ز سخن، شیشه به سنگ آمده را
نیست جز بی خودی و بی خبری درمانی
از شب و روز و مه و سال به تنگ آمده را
کوشش افکنده ترا دور ز منزل، ورنه
راه نزدیک بود پای به سنگ آمده را
در سفر ریگ روان راحت منزل دارد
ماندگی کم بود از راه درنگ آمده را
می کند کلفت یک خانه به شهری تأثیر
شهر زندان بود از خانه به تنگ آمده را
با قد همچو کمان، تنگ به بر چون گیرم؟
صائب آن قامت چون تیر خدنگ آمده را