غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گریه بسیار بود نو به وجود آمده را

خاک زندان بود از چرخ فرود آمده را

۲

نیست چون ماتمیان کار به جز گریه و آه

به سراپرده این چرخ کبود آمده را

۳

حاصلی نیست به جز شستن دست از هستی

خواب، در رهگذر سیل فرود آمده را

۴

چون برآید ز گریبان سر خجلت فردا

پیش درگاه لئیمان به سجود آمده را؟

۵

ساحلی نیست به جز دامن صحرای عدم

خس و خاشاک به دریای وجود آمده را

۶

نیست جز وحشت ازین عالم پرشور نصیب

جان از غیب به صحرای شهود آمده را

۷

لازم ذات بود سرکشی و مغروری

همچو ابلیس ز آتش به وجود آمده را

۸

نیست یک چشم زدن بیش حیاتش چو شرر

صائب از پرده برون بهر نمود آمده را

بازگشت به سروده‌های صائب