گریه بسیار بود نو به وجود آمده را
خاک زندان بود از چرخ فرود آمده را
شعر به بیان غم و اندوهی عمیق میپردازد که انسانها به آن دچارند. در این متن، اشاره به گریه و ماتم به خاطر وجود دنیای پر از رنج و ناراحتی است. شاعر به زندان بودن انسان در چرخ روزگار اشاره میکند و میگوید که جز گریه و آه، چیز دیگری برای ماتمیان باقی نمانده است. همچنین، در اشاره به عدم و غفلت انسان از هستی، کثرت مشکلات و وحشتهای این دنیا به تصویر کشیده میشود. در نهایت، نقدی بر سرکشی و مغروری انسان مانند ابلیس دارد و زندگی را چیزی کماهمیت و زودگذر میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گریه بسیار بود نو به وجود آمده را
خاک زندان بود از چرخ فرود آمده را
نیست چون ماتمیان کار به جز گریه و آه
به سراپرده این چرخ کبود آمده را
حاصلی نیست به جز شستن دست از هستی
خواب، در رهگذر سیل فرود آمده را
چون برآید ز گریبان سر خجلت فردا
پیش درگاه لئیمان به سجود آمده را؟
ساحلی نیست به جز دامن صحرای عدم
خس و خاشاک به دریای وجود آمده را
نیست جز وحشت ازین عالم پرشور نصیب
جان از غیب به صحرای شهود آمده را
لازم ذات بود سرکشی و مغروری
همچو ابلیس ز آتش به وجود آمده را
نیست یک چشم زدن بیش حیاتش چو شرر
صائب از پرده برون بهر نمود آمده را