گر به گلزار بری آن رخ افروخته را
گل به بلبل نگذارد جگرسوخته را
این شعر به مضامین عشق، وابستگی و درد دل اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری چون گل و بلبل، عشق و وابستگی شدید انسانها را به یکدیگر بیان میکند. او میگوید که دوستداری و محبت باعث میشود انسانها هیچگاه از هم جدا نشوند و درد و رنج جدایی را تجربه کنند. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که در دنیای پر از سختی و تلاش، هیچ کس بدون نیاز نمیتواند از منابع زندگی خود بهرهمند شود و هر کس که بخواهد زندگی راحتی داشته باشد، باید مراقب وابستگیها و احساساتش باشد. در نهایت، شعر به بیان آرامش و ایمنی در سکوت پرداخته و یادآور میشود که برخی نگرانیها و دردها تنها با سکوت و عدم بیان آنها کاهش مییابند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر به گلزار بری آن رخ افروخته را
گل به بلبل نگذارد جگرسوخته را
هر که پوشد ز جهان چشم، نماند بی رزق
طعمه از دست بود باز نظر دوخته را
نکند چرخ تعدی به جگرسوختگان
سرمه در کار نباشد نفس سوخته را
منت زلف مکش دل چو گرفتار تو شد
رشته حاجت نبود طایر آموخته را
نیست حاجت شب پروانه ما را به چراغ
شمع از خود بود این بال و پر افروخته را
دلت ای غنچه محال است سبکبار شود
تا نریزی ز بغل این زر اندوخته را
ایمن از زخم زبان شد ز خموشی صائب
نیست اندیشه ز سوزن دهن دوخته را