غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را

موج بال و پر رفتار شود جیحون را

۲

گل ابری چه قدر آب ز دریا گیرد؟

نکند دیده سبکبار دل پر خون را

۳

گوشه عافیتی صافدلان را کافی است

خم خالی است بس از میکده افلاطون را

۴

سرو را باری اگر هست، همین بار دل است

برگ عیش از کف افسوس بود موزون را

۵

تشنه را موج ز کوثر نکند رو گردان

عاشق از خط نکند ترک، لب میگون را

۶

ناگواری ز بخیلان نبرد بیرون مرگ

تا قیامت نکند هضم، زمین قارون را

۷

باده من بود از خون دل خود صائب

سنگ اطفال بود نقل، من مجنون را

بازگشت به سروده‌های صائب