مژه مانع نشود اشک سبک جولان را
دامن بحر به فرمان نبود مرجان را
این شعر به زیبایی به نکات اخلاقی و فلسفی اشاره دارد. شاعر از موانع و محدودیتهایی که ممکن است بر سر راه احساسات و عشق وجود داشته باشد صحبت میکند. او تأکید دارد که در زمان وصال، سرکشی و آزادی لازم است و زیباییها باید در کمال راحتی بروز کنند. همچنین به ارتباطات انسانی و بار معنایی رفتارها اشاره میکند و میگوید که در مهمانیها اگر تظاهر و تکلف وجود داشته باشد، دل را سنگین میکند. نهایتاً، شاعر به این نکته میپردازد که علم و ایمان باید همراهمان باشد تا از زخمهای زندگی در امان بمانیم و در نهایت از خورشید وجود خود غفلت نکنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مژه مانع نشود اشک سبک جولان را
دامن بحر به فرمان نبود مرجان را
سرکشی لازم حسن است در ایام وصال
کعبه در موسم حج جمع کند دامان را
رخنه برق، هم از ابر به هم می آید
گریه هموار کند زخم لب خندان را
چین به پیشانی چون آینه خویش مزن
تنگ بر طوطی خوش حرف مکن میدان را
آنچه بر روی من از سکه سیلی رفته است
به زر قلب، بدل چون نکنم اخوان را؟
میزبانی که بدآموز تکلف باشد
می کند زود گران بر دل خود مهمان را
حکمت خشک اگر راهنما می گردید
غوطه در بحر نمی داد فلک یونان را
می کشد بیش ستم هر که به ایمان علم است
که به سبابه رسد زخم فزون دندان را
طشتش از بام محال است نیفتد صائب
هر که بر خاک چو خورشید کشد دامان را