وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را
که زر و سنگ تفاوت نکند میزان را
این شعر درباره عشق و جدایی است و به تفاوتهای عاطفی میپردازد. شاعر اشاره میکند که عشق و جدایی همچون یک چشم و دل حیران به هم تنیدهاند و در حقیقت، ارزشگذاری میان چیزها (مانند زر و سنگ) بیفایده است. او به این نکته اشاره میکند که همه چیز بستگی به زمان دارد و زمانی که وقت درست فرا برسد، خوابها و آرزوها به حقیقت میپیوندند. اگر اشکها مانع از شفاعت و یاری دیگران شوند، ممکن است دو طرف از هم جدا شوند. شاعر بر این باور است که شفاعت و یاری دیگران ارزشمندتر از منت کشیدن است. در نهایت، او میگوید اگر روزی خوشی فرا رسد، شخص جز یاران خود را فراموش نمیکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را
که زر و سنگ تفاوت نکند میزان را
کار موقوف به وقت است که چون وقت رسید
خوابی از بند رهانید مه کنعان را
اشک اگر پای شفاعت نگذارد به میان
که جدا می کند از هم دو صف مژگان را؟
به که ارباب شفاعت به سر خویش زنند
نکهت منت اگر هست گل احسان را
گر شود دولت بیدار مساعد روزی
صائب آن نیست فراموش کند یاران را