عزلت از عالمِ دلگیر برآورد مرا
بی کسی از دهنِ شیر برآورد مرا
این شعر بیانگر احساس تنهایی و دلتنگی شاعر است. او از عزلت و بیکسی رنج میبرد و حس میکند که این وضعیت تاثیر عمیقی بر او گذاشته است. شاعر از خشمی که در درونش وجود دارد، به شدت مینالد و پیدایش عواطف مختلفی چون شرم، خجالت و غفلت را توصیف میکند. در این میان، او به ضعف خود در برابر خلق و زنجیرهای زندگی اشاره میکند و از ناامیدیاش به خاطر ناکامیها و مشکلاتش میگوید. استفاده از تصاویری چون "دهن شیر" و "کوه آهن" نشاندهنده شدت احساسات و تضادهای درونی اوست. در نهایت، او آرزو میکند که نعمتی به اندازهی خواستههایش داشته باشد و با تسلیم و رضا در برابر شرایط زندگی روبرو شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عزلت از عالمِ دلگیر برآورد مرا
بی کسی از دهنِ شیر برآورد مرا
بود از تیغِ زبان در تهِ شمشیرم جای
خامشی از تهِ شمشیر برآورد مرا
کوهِ آهن به دلم بود ز آمیزشِ خلق
وحشت از حلقهٔ زنجیر برآورد مرا
از غضب در دهنِ شیر مجاور بودم
ترکِ خشم از دهنِ شیر برآورد مرا
بودم از زورِ جنون موجهٔ دریای سراب
لنگرِ عقل زمینگیر برآورد مرا
خامشی به ز حدیثی که به پایان نرسد
کثرتِ شکوه ز تقریر برآورد مرا
بودم از گردِ خجالت به ته خاک نهان
عرقِ شرم ز تقصیر برآورد مرا
پیش ازین نالهٔ من داشت اثر در دلِ سنگ
کثرتِ ناله ز تأثیر برآورد مرا
دست شستم ز میِ کهنه به صد خونِ جگر
خامیِ محتسب از پیر برآورد مرا
دل گرفت از سرِ غفلت گلی از نو در آب
سیلِ چندان که ز تعمیر برآورد مرا
ناخن سعی مَفَرسای که این عقدهٔ سخت
گرد از پنجهٔ تدبیر برآورد مرا
کرد شیرین سخنی تلخ به من خاموشی
خارخارِ شکر از شیر برآورد مرا
فکرِ بیرون شد ازان زلف خیالی است مَحال
دوریِ راه ز شبگیر برآورد مرا
گرچه شد از شبِ آن زلف، پریشان خوابم
این قدر شد که ز تعبیر برآورد مرا
نعمتی کاش به اندازهٔ خواهش میداشت
آن که از چشم و دلِ سیر برآورد مرا
پای در دامنِ تسلیم و رضا پیچیدن
صائب از کوششِ تدبیر برآورد مرا