غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نخل قد تو هم آغوش بلا کرد مرا

هوس زلف تو همدست صبا کرد مرا

۲

خاک در دیده مقراض جدایی بادا!

که ازان حاشیه بزم جدا کرد مرا

۳

عکس من خاک به چشم آینه را می پاشید

پرتو روی تو آیینه نما کرد مرا

۴

بعد عمری که فلک بر سر انصاف آمد

همچو یوسف به لب چاه بها کرد مرا

۵

(چه عجب گر جگر نی بخراشد نفسم

بند از بند، فراق تو جدا کرد مرا)

۶

(داشتم شکوه ز ایران، به تلافی گردون

در فرامشکده هند رها کرد مرا)

۷

چون به بستر بنهم پهلوی راحت صائب؟

غنچه خسبی، گره بند قبا کرد مرا

بازگشت به سروده‌های صائب