نخل قد تو هم آغوش بلا کرد مرا
هوس زلف تو همدست صبا کرد مرا
در این شعر، شاعر از احساس عمیق خود نسبت به محبوبش سخن میگوید. او به یاد آوردن زیباییهای محبوب و تاثیر آن بر روح و روانش اشاره میکند. نخل قد محبوبش را نمادی از بلندی و زیبایی میداند که او را به درد و رنج میاندازد. شاعر همچنین به حسرت جدا افتادگی و دوری از محبوب اشاره میکند و میگوید که این جدایی او را به شدت عذاب میدهد. او ناراحتی و اندوه خویش را با تصاویری زیبا و شاعرانه بیان کرده و از عشق و زیباییهای محبوبش به عنوان کنشگرانی در زندگیاش یاد میکند. در نهایت، شاعر به آرامش در کنار محبوبش اشاره میکند و به تصویر کشیدن گرههایی که عشق و بلای جدایی در زندگیاش به وجود آوردهاند، میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نخل قد تو هم آغوش بلا کرد مرا
هوس زلف تو همدست صبا کرد مرا
خاک در دیده مقراض جدایی بادا!
که ازان حاشیه بزم جدا کرد مرا
عکس من خاک به چشم آینه را می پاشید
پرتو روی تو آیینه نما کرد مرا
بعد عمری که فلک بر سر انصاف آمد
همچو یوسف به لب چاه بها کرد مرا
(چه عجب گر جگر نی بخراشد نفسم
بند از بند، فراق تو جدا کرد مرا)
(داشتم شکوه ز ایران، به تلافی گردون
در فرامشکده هند رها کرد مرا)
چون به بستر بنهم پهلوی راحت صائب؟
غنچه خسبی، گره بند قبا کرد مرا