راه خوابیده رسانید به منزل خود را
نرساندی تو گرانجان به در دل خود را
در این شعر، شاعر به مسائلی چون ارزش زندگی و تفکر صحیح اشاره میکند. او از فردی میخواهد که به آرامش و هویت حقیقی خود برسد و از افکار باطل دور باشد. شاعر با تشبیهات مختلف، خطرات گم کردن خود و درگیر شدن در امور غیرمفید را هشدار میدهد و به اهمیت انتخاب صحیح در زندگی تأکید میکند. او همچنین اشاره میکند که زندگی و حقیقتهای آن در دل انسانها نهفته است و نباید در دنیای مادی و ظاهری غرق شد. در نهایت، شاعر به بیمعنایی و بیارزشی چیزهایی که به ظاهر زیبا به نظر میرسند، اشاره میکند و بر اهمیت شناخت درونی تأکید میورزد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
راه خوابیده رسانید به منزل خود را
نرساندی تو گرانجان به در دل خود را
تا چو گرداب توان ریشه رسانید به آب
همچو کشتی مکن آلوده ساحل خود را
نقد هستی است گرامی تر ازان ای غافل
که کنی خرج به اندیشه باطل خود را
نشود خرج زمین قطره چو گوهر گردید
برسان زود به آرامگه دل خود را
در چنین فصل بهاری نشوی چون مجنون؟
می شماری اگر از مردم عاقل خود را
سر سودازده را تیغ بود سایه بید
وارهان زود ازین عقده مشکل خود را
حسن لیلی چه خیال است شود پرده نشین؟
چه تسلی دهی از دیدن محمل خود را؟
گوهری نیست درین قلزم خونین صائب
پوچ (و) بی مغز مکن چون کف ساحل خود را