در سفر زود خجالت کشد از دعوی خویش
در وطن هر که سبکبار نماید خود را
این شعر به مشکلات و دردهای انسانی در زندگی و عشق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که در سفر و دوری از وطن، انسان از خودش خجالت میکشد و در وطن، افرادی که خود را سبکبار و بیدغدغه نشان میدهند، هیچ نمیتوانند با دلهای دردمند ارتباط برقرار کنند. او به زیبایی عشق و احساسات اشاره میکند و میگوید که چگونه زیبایی و عشق میتواند در دل انسانها به وجود آید و آنها را دگرگون کند. دل انسان وقتی از جسم جدا میشود، به تماشا و تجربههای جدید میپردازد. شاعر همچنین به این نکته میپردازد که در غش و بیخبری، انسانها خود را متفاوت از آنچه که هستند، جلوه میدهند. در نهایت، اشارهای به جهالت و ناخواسته بودن خوابها و بیداری انسانها دارد. این شعر معانی عمیقی از عشق، خودشناسی و درک انسانیت را در خود گنجانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در سفر زود خجالت کشد از دعوی خویش
در وطن هر که سبکبار نماید خود را
چه کند با دل بی درد، کلام صائب؟
این نمک در دل افگار نماید خود را
باده در لعل لب یار نماید خود را
آب در گوهر شهوار نماید خود را
در پریخانه خم جوش دگر دارد می
سیل در سینه کهسار نماید خود را
در حجاب است ز بی رغبتی ما دلدار
ورنه یوسف به خریدار نماید خود را
محو در نور شود هر دو جهان چون جوهر
اگر آن آینه رخسار نماید خود را
دل چو بیرون رود از جسم تماشا دارد
بی صدف، گوهر شهوار نماید خود را
دل روشن چه پر و بال گشاید در جسم؟
بحر در قطره چه مقدار نماید خود را؟
تا تو از نام و نشان پاک نیایی بیرون
چه خیال است که دلدار نماید خود را؟
هوشمندی که به هنگامه مستان افتد
مصلحت نیست که هشیار نماید خود را
در غریبی همه کس می شود انگشت نما
هر گلی بر سر دستار نماید خود را
می کند دعوی بینش همه کس زیر فلک
هر شراری به شب تار نماید خود را
هست تا زیر فلک، جوهر دل پوشیده است
تیغ چون در ته زنگار نماید خود را؟
جای رحم است بر آن چشم غلط بین کز جهل
خوابها بیند و بیدار نماید خود را