گل ازان زود به بازار رساند خود را
که به آن گوشه دستار رساند خود را
این شعر به بیان احساسات و افکار عمیق شاعر درباره عشق، درد، و جستجوی معنا در زندگی میپردازد. شاعر از خود و دیگران میخواهد تا خود را به شناخت و درک عمیقتری برسانند. او به موانع و چالشهایی که در این راه وجود دارد اشاره میکند و تأکید میکند که برای دستیابی به عشق و راحتی، باید از دردها و رنجهای زندگی گذشت. همچنین، او به عدم توانایی برخی افراد در درک واقعیات زندگی و خوابزدگی آنها اشاره کرده و میخواهد تا به بیداری و آگاهی برسند. در مجموع، شعر دعوت به خودشناسی و تلاش برای رسیدن به جاودانهها و زیباییهاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گل ازان زود به بازار رساند خود را
که به آن گوشه دستار رساند خود را
چون خط سبز، نفس سوخته ای می باید
که به آن لعل شکربار رساند خود را
سنگ بر سینه زند قطره ز گوهر شب و روز
که به آن قلزم زخار رساند خود را
خون ما را چه قدر خون جگر باید خورد
که به آن غمزه خونخوار رساند خود را
صاف شو صاف که تا می نشود صاف از درد
نیست ممکن به لب یار رساند خود را
دامن دشت جنون جای تن آسانان است
به که دیوانه به بازار رساند خود را
رشته بی گرهی نیست درین بحر چو موج
که به آن گوهر شهوار رساند خود را
بسته دانه و آبند سراسر مرغان
زین قفس تا که به گلزار رساند خود را؟
نیست در بند جهان مرغ سبک پروازی
کز قفس تا سر دیوار رساند خود را
شیشه دل شود از سنگ ملامت خندان
کبک آن به که به کهسار رساند خود را
یوسف ما ز تهیدستی خلق آگاه است
به چه امید به بازار رساند خود را؟
مرده خواب غرورند ز خود بی خبران
کیست در دولت بیدار رساند خود را؟
جگر دانه تسبیح ازان سوراخ است
که به سررشته زنار رساند خود را
صائب از مشق سخن مطلب طوطی این است
که به آن آینه رخسار رساند خود را