خون ما گر سبب چهره آل است ترا
در قدح ریز که چون شیر حلال است ترا
این شعر بیانگر احساسات و تفکرات شاعر درباره زیبایی، عشق و شناخت خود است. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و از زیبایی او میگوید، که همچون شیر حلال و نور درخشان است. او به اهمیت سایه معشوق و تأثیر آن بر زندگی خود اشاره میکند و اشاره میکند که خودبینی و خودخواهی میتواند حجاب زیبایی را بپوشاند. شاعر معتقد است که اگر انسان خود را بشناسد و از جهل و خشم دور شود، به کمال و حقیقت نزدیکتر میشود. او به تواضع و فروتنی نیز اشاره میکند و یادآور میشود که در زندگی فقط چیزهایی که با خود نمیبریم، بار میشوند. در نهایت، شعر به تأملات عمیق درباره انسان، زیبایی و نگرشهای زندگی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خون ما گر سبب چهره آل است ترا
در قدح ریز که چون شیر حلال است ترا
بر مدار از سر ما سایه که چون مهر بلند
سایه چون کم شود، آغاز زوال است ترا
خاک در دیده آیینه خودبینی زن
تا بدانی که چه مقدار جمال است ترا
جوهر از صافی آیینه حجاب تو شده است
ای که از حسن، نظر بر خط و خال است ترا
بی زبانی نکند آب گهر را خس پوش
می شود ظاهر اگر زان که کمال است ترا
خم چوگان ترا گوی سعادت نقدست
سر اندیشه اگر در ته بال است ترا
نیست جز خشم و تو از جهل برون می فکنی
لقمه تلخ نمایی که حلال است ترا
چون لب کاسه دریوزه ز کوته نظری
حاصل از نطق همین حرف سؤال است ترا
از تواضع قد خم گشته خود راست کنی
گر تمنای تمامی چو هلال است ترا
در گذر صائب از اسباب، کز این عبرتگاه
هر چه با خود نتوان برد، وبال است ترا