می شود راز دل از جبهه نمایان ما را
نیست چون آینه پوشیده و پنهان ما را
این شعر به توصیف حال و وضعیت انسانی میپردازد که با دشواریها و چالشهای زندگی سر و کار دارد. شاعر بیان میکند که در مقابل سختیها و تقدیر، تسلیم است و از ترس آینده نگران نمیشود. او به تأمل در زندگی میپردازد و نشان میدهد که خوشبختی حقیقی در دوری از وابستگیها و تمایلات دنیوی نهفته است. همچنین، تأکید میکند که بسیاری از نعمتها در دسترس نیستند و جنبههای مختلف زندگی را با دقت و بصیرت مینگرند. در نهایت، شاعر به وحدت و کثرت پرداخته و نشان میدهد که انسانها باید از دنیای مادی فاصله بگیرند تا به حقیقت دست یابند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می شود راز دل از جبهه نمایان ما را
نیست چون آینه پوشیده و پنهان ما را
تیرباران قضا را سپر تسلیمیم
نیست چون شیر محابا ز نیستان ما را
حال ما را غم آینده مشوش نکند
در بهاران نبود فکر زمستان ما را
به نسیمی سر شوریده خود می گیریم
نیست چون شمع تعلق به شبستان ما را
تخم نیرنگ بود هر چه ز یک رنگ گذشت
دل سیه می شود از نعمت الوان ما را
نعمت آن است که چشمی نبود در پی آن
چشمه خضر ترا، دیده گریان ما را
دانه را وحشی ما دام بلا می داند
نتوان بنده خود کرد به احسان ما را
نیست وحدت طلبان را سر کثرت صائب
شاهی مصر ترا، گوشه زندان ما را