همه کس طالب آن سرو روان است اینجا
آب حیوان ز نفس سوختگان است اینجا
این شعر به توصیف حالت و واقعیتی عمیق و اسرارآمیز درباره دنیای انسانی و معنوی میپردازد. شاعر از جستجوی حقیقت و زیبایی سخن میگوید و به تضادهای زندگی اشاره دارد. همگان در جستجوی روح و وجودی زنده هستند، در حالی که زندگی مادی و گذرا به شدت ما را احاطه کرده است. او نشان میدهد که در این بزم زندگی، حقیقت به نوعی پنهان است و سخنان عمیق به غفلت زدگان گفته میشود. همچنین، اشاره به این دارد که در این دنیا، هر چیزی جز نور حقیقت، زودگذر و کمارزش است. در نهایت، شاعر به نوعی از بیخبری اشاره میکند که ممکن است چارهساز باشد، و نیز به اهمیت پاکی دل و دوری از آلودگیهای دنیوی تاکید میکند. شعر با نگاهی عمیق و فلسفی به زندگی و انسانیت، حس زیباییشناسانه و پندآموزی را در اختیار مخاطب قرار میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
همه کس طالب آن سرو روان است اینجا
آب حیوان ز نفس سوختگان است اینجا
آفتابی که دل صبح ازو پر خون است
یکی از جمله خونابه کشان است اینجا
خامشی را نبود راه در آن خلوت خاص
پشت آیینه هم از پرده دران است اینجا
محو شو محو درین بزم که گفتار صواب
ترجمان دل غفلت زدگان است اینجا
عالم از آب بقا یک قدح لبریزست
چه غم از رفتن عمر گذران است اینجا؟
سر به سر خشت خرابات مغان آیینه است
راز پوشیده آفاق عیان است اینجا
در سراپرده امکان نبود رنگ بقا
هر چه جز پرتو ماه است، کتان است اینجا
سفر مردم آگاه ز خود بیرون است
هدف تیر در آغوش کمان است اینجا
خاک این باغ به خوناب جگر آغشته است
برگ گل آینه روی خزان است اینجا
نیست در دامن صحرای جنون موج سراب
دست بر هر چه زنی رشته جان است اینجا
صحبت پیر خرابات بهار طرب است
نفس سوختگان سرو جوان است اینجا
چاره ناخوشی وضع جهان بی خبری است
اوست بیدار که در خواب گران است اینجا
تازه رو چون گل از آغوش کفن خواهد خاست
هر که امروز ز خونین جگران است اینجا
اهل مسجد ز خرابات سیه مست ترند
عوض رطل گران، خواب گران است اینجا
هر که صائب دلش از هر دو جهان پاک شود
می توان گفت که از پاکدلان است اینجا