نماند از نارسایی مدی از احسان درین دریا
به سیلی سرخ دارد روی خود مرجان درین دریا
این شعر به زیبایی و عمق شناخت وجود انسان و زندگی میپردازد. شاعر با استعاره دریا به توصیف مسیری پرچالش میپردازد که در آن مشکلات و نارساییها وجود دارد. نماندن در این مشکلات و جدایی از سواحل بیفایده، به معنای تلاش برای دست یافتن به عشق و حقیقت است. دریای رحمت الهی به خودی خود غنی است و آدمی باید با درک درست از آن، به صید گوهرهای زندگی بپردازد. شاعر به فرد توصیه میکند که در جستجوی عشق و معرفت، نباید از سختیها هراسی داشته باشد و باید به وحدت و روحانیت توجه کند. در نهایت، این شعر الهامبخش به یادآوری اهمیت بخشش، سادگی و اهمیت روابط انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نماند از نارسایی مدی از احسان درین دریا
به سیلی سرخ دارد روی خود مرجان درین دریا
هوای ساحل از سر چون حباب پوچ بیرون کن
که چندین کشتی نوح است سرگردان درین دریا
عرق از روی آتشناکش آتش زیر پا دارد
ز شوخی می کند هر قطره ای طوفان درین دریا
کمی در ناز و نعمت نیست بحر رحمت حق را
صدف دارد همین دریوزه دندان درین دریا
به خاموشی توان شد کامیاب از صحبت گوهر
نفس در دل گره کن همچو غواصان درین دریا
تو بر تار نفس از بی تهی چون موج می لرزی
وگرنه عقد گوهر هست بی پایان درین دریا
نباشد سخت گیری در گهر اهل سخاوت را
گره واگردد از دل چون حباب آسان درین دریا
چرا عاشق نبازد سر به تیغ آبدار او؟
که می گردد گهر هر قطره باران درین دریا
سبکباری بود باد مراد آزادمردان را
که موج از شستن دست است دست افشان درین دریا
مشو غافل ز وحدت تا شوی فارغ ز قید تن
که گرد راه، سیل افشاند از دامان درین دریا
دهند از گوهرش چشم آب مردم چون صدف صائب
گذارد هر که دندان بر سر دندان درین دریا