فلک پرواز سازد آه را درد گران ما
پر سیمرغ بخشد تیر را زور کمان ما
این شعر به بیان درد و رنجهای انسان و تلاش برای پرواز به سوی زیباییها و آرزوها میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند پرواز سیمرغ و تیر کمان، احساس ناامیدی و گم شدن در غفلت را به تصویر میکشد. او همچنین به دلهای عاشق و بیخبری آنان از واقعیتهای زندگی اشاره میکند و میگوید که زیبایی و خنده گلها نیازی به سنجش و ارزیابی ندارد. در کل، شعر به تضاد میان آمال و حقیقت، و جستجوی معنا در زندگی انسانی معطوف است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فلک پرواز سازد آه را درد گران ما
پر سیمرغ بخشد تیر را زور کمان ما
ز بی مغزان خدنگش گرچه پهلو میکند خالی
همان چون قرعه می غلطد به پهلو استخوان ما
به جز غفلت متاعی نیست ما گم کرده راهان را
جرس را چشم خواب آلود سازد کاروان ما
به احوال دل صد پاره عاشق که پردازد؟
ز تمکین گل نمی چینند طفلان در زمان ما
صدای خنده گل، کار بلبل می کند صائب
ندارد احتیاج نغمه سنجی گلستان ما