رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را
که عشاق از خدا خواهند تقریب جدایی را
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و عذابی که ناشی از عشق است میپردازد. شاعر به بی وفایی و جدایی در عشق اشاره میکند و از زحمات و سختیهای عاشقان میگوید. او از نگاه معشوقش که سبب سردرگمیاش شده، سخن میگوید و از تاثیرات منفی همنشینی و بی وفایی دیگران بر دنیای عشق و محبت اظهار نگرانی میکند. همچنین به انتقاد از خودنمایی و ریاکاری میپردازد و میگوید که این کار فقط دلیلی برای عذاب و مشکلآفرینی میشود. شاعر در نهایت، به دغدغههای عاشقانه و احساس ندامت اشاره دارد و نشان میدهد که عشق میتواند انسان را به بالاترین و پایینترین نقطهها برساند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را
که عشاق از خدا خواهند تقریب جدایی را
مرا سرگشته دارد چشم بی پروا نگاه او
نگردد هیچ کس یارب هدف تیر هوایی را!
تویی کز آشنایان گرد بر می آوری، ورنه
رعایت می کند دریا حقوق آشنایی را
زمین ساده لوحان زود رنگ همنشین گیرد
که دارد گل ز شبنم یاد رسم بی وفایی را
خزان بی مروت کرد بیدادی درین گلشن
که برگ عیش می دانند مردم بینوایی را
بپوش از خودنمایی چشم اگر آسودگی خواهی
که زیر پاست آتش های عالم خودنمایی را
ز حرف عشق رسوای جهان شد زاهد خودبین
به از ده پرده داری نیست عقل روستایی را
شود چون شانه هر مو بر تنش انگشت زنهاری
اسیر زلف او در خواب اگر بیند رهایی را
ندامت می رسد صائب به فریاد خطاکاران
که خون در ناف گردد مشک آهوی ختایی را