مده از دست در پیری شراب ارغوانی را
شراب کهنه از دل می برد یاد جوانی را
در این شعر، شاعر با حسرت به یاد جوانی خود مینگرد و به شراب ارغوانی که نماد خاطرات خوش جوانی است، اشاره میکند. او از درد و غم دل میگوید و به زخمهای نهانی اشاره میکند که ناشی از عشق است. شاعر به این نکته میپردازد که عشق، گاهی با بیدردی همراه است و دانستن نحوه فداکاری در عشق را میآموزد. همچنین، او به تنهایی و انتظارش از یاری که ممکن است از او دور باشد، تأکید میکند و به امید بازگشت آن محبوب، لحظات زندگی را گرامی میدارد. در پایان، شاعر ابراز تعجب میکند که آیا آن محبوب به عذر او گوش خواهد داد و از این که درد عشق را تحمل کرده، سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مده از دست در پیری شراب ارغوانی را
شراب کهنه از دل می برد یاد جوانی را
ندامت چون لبم را در ته دندان نفرساید؟
چو گل در خنده کردم صرف، ایام جوانی را
چه خون ها می خورم در پرده دل تا نگه دارم
ز چشم سوزن نامحرم این زخم نهانی را
به عاشق می دهی تعلیم جان دادن، چه بی دردی!
چراغ صبح می داند طریق جان فشانی را
زبون کش نیستم چون باد صبح از پرتو همت
وگرنه یاد می دادم به شمع آتش زبانی را
به امیدی که چون باد بهار از در درون آیی
چو گل در دست خود داریم نقد زندگانی را
عجب دارم که بردارد به تن عذر مرا صائب
به جان آزرده ام از خویشتن آن یار جانی را