چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو را
که عاشق مد احسان می شمارد چین ابرو را
این متن شعری است که به عشق و دردهای آن اشاره دارد. شاعر نسبت به عتاب و ناز معشوق بیاعتناست و عشق را حزین میشمارد. او از حس شرم خود درباره آشنایی با معشوق صحبت میکند و درخواست دارد تا معشوق او را به بیگانگی بکشاند. همچنین، عشق و شکایت شاعر مانند زهر است که بر لبش میریزد، و این حس تلخی نمیتواند به شیرینی تبدیل شود. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره دارد که عشق و اشکال آن در میان گلها و زیباییها نتیجهای ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو را
که عاشق مد احسان می شمارد چین ابرو را
به شرم آشنایی برنمی آید نگاه من
ز من بیگانه کن ای ناز تا ممکن بود او را
همان زهر شکایت از لبم در وصل می ریزد
شکر شیرین نمی سازد مذاق طفل بدخو را
ندارد داغ عشق گلعذاران حاصلی صائب
برون ریز از بغل زنهار این گلهای بی بو را