غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو را

که عاشق مد احسان می شمارد چین ابرو را

۲

به شرم آشنایی برنمی آید نگاه من

ز من بیگانه کن ای ناز تا ممکن بود او را

۳

همان زهر شکایت از لبم در وصل می ریزد

شکر شیرین نمی سازد مذاق طفل بدخو را

۴

ندارد داغ عشق گلعذاران حاصلی صائب

برون ریز از بغل زنهار این گلهای بی بو را

بازگشت به سروده‌های صائب