خموشی مهر خاموشی زند بر لب سخن چین را
که سازد غنچه لب بسته کوته دست گلچین را
این شعر به بیان مفاهیم عشق، زیبایی، و ارتباطات انسانی پرداخته است. شاعر به خاموشی و سکوت اشاره میکند که نباید مانع بیان احساسات باشد و تاکید میکند که زیبایی و عشق باید آزادانه به نمایش گذاشته شوند. همچنین به این نکته پرداخته میشود که نفرت و خصومت تنها باعث دوری از ارزشهای انسانی میشود و باید به جای خودبینی و زهد خشک، به زیبایی و لذتهای زندگی توجه کرد. در نهایت، شاعر میگوید که سخن باید آنقدر دلنشین باشد که به خودی خود توجه دیگران را جلب کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خموشی مهر خاموشی زند بر لب سخن چین را
که سازد غنچه لب بسته کوته دست گلچین را
بود از ساده رویان نوخطان را سرکشی افزون
که وحشت هست بیش از آهوان آهوی مشکین را
بود چون کوهکن در عاشقی ثابت قدم هر کس
برون آرد به جان بی نفس از سنگ شیرین را
ید بیضا ز خجلت آب شد چون شمع کافوری
برآوردی تو تا از آستین دست بلورین را
خصومت با گرانقدران سبک مغزی بود، ورنه
به آهی می گذارم در فلاخن کوه تمکین را
حجاب نور می سوزد نگاه خیره چشمان را
نمی باید نقاب دیگر آن رخسار شرمین را
نیندیشند ز آه و ناله عاشق هوسناکان
که شور بلبلان کوته نسازد دست گلچین را
به زهد خشک، زاهد برنمی آید ز خودبینی
که نبود جوهر از خود بریدن تیغ چوبین را
سخن باید که باشد آنقدرها دلنشین صائب
که از مشکل پسندان وا کشد بی خواست تحسین را