نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را
به دست زخم دندان دادم آن لبهای میگون را
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و جدایی پرداخته و در آن شاعر از عجز و ناامیدی خود در برابر عشق صحبت میکند. او به زیباییهای معشوق خود اشاره میکند و از زخمهای دل و دردهای ناشی از عشق میگوید. همچنین از ناپایداری و ظواهر دنیوی یاد کرده و بر این باور است که عشق واقعی نمیتواند در برابر سختیهای زندگی کمرمق شود. استفاده از تصاویر طبیعت و نمادهای عاشقانه، بیانگر شدت احساسات شاعر نسبت به محبوبش است و به نوعی استقامت در عشق را به تصویر میکشد. در نهایت، شعر بر اهمیت عشق و آثار آن در زندگی تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را
به دست زخم دندان دادم آن لبهای میگون را
ز چشم شوخ لیلی آهوان دارند فرمانی
که هر جا می رود، از چشم نگذارند مجنون را
رمیدن جست ازخاطر غزالان را ز بی جایی
شکوه عشق مجنون تنگ کرد از بس که هامون را
نکرد از دیده پنهان باده گلرنگ را مینا
نقاب از دیده چون پنهان کند آن روی گلگون را
مزن زنهار در کوی مغان لاف زبردستی
که زور می حصاری می کند در خم فلاطون را
نگردد ترک جست و جو حجاب روزی قانع
گره در بال گردد دانه این مرغ همایون را
ز زندان نیست پروا عشق را، معشوق اگر باشد
به بوی گنج در خاک است استقرار، قارون را
به خاکش نور بارد تا به دامان جزا صائب
کسی کآرد به خاک کشتگان آن جامه گلگون را