ز مهر و ماه سازد سیر، رویت چشم روزن را
به یک شبنم کند محتاج، رخسار تو گلشن را
این شعر به توصیف زیبایی و تاثیرگذاری چهره محبوب میپردازد و بر رابطه آن با طبیعت و احساسات انسانها تأکید دارد. شاعر اشاره میکند که چهره محبوبش مانند ماه و ستارهها میدرخشد و گلها به زیبایی او محتاجند. او به اهمیت نگاه مثبت به انسانها، حتی ضعیفترها، اشاره میکند و میگوید که نباید به ظاهر آنها توجه کرد زیرا آنها نیز دارای ارزشهای والایی هستند. همچنین، شاعر به گذر زمان و سختیهای زندگی اشاره میکند و با استفاده از استعارههایی مانند "چراغ روز" و "آتش" به روشنایی و امید در دلهای انسانها اشاره دارد. در نهایت، او بر اهمیت صبر و تسلیم نشدن در برابر مشکلات تأکید میکند و به ارزش همت و سخاوت انسانی اشاره مینماید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز مهر و ماه سازد سیر، رویت چشم روزن را
به یک شبنم کند محتاج، رخسار تو گلشن را
ضعیفان را به چشم کم مبین در سرفرازی ها
که تیغ تیز بر دارد ز خاک راه سوزن را
ز گردیدن سپهر سنگدل را نیست دلگیری
که در سرگشتگی باشد گشاد دل فلاخن را
نظر را برگ کاهی از پریدن می شود مانع
بود بسیار، اندک کلفتی دلهای روشن را
ندارد صبح با رخسار آتشناک او نوری
ید بیضا چراغ روز باشد نخل ایمن را
عیار همت ما پست ماند از پستی گردون
نفس در سینه می سوزد چراغ زیر دامن را
سخاوت مال را از دیده بدبین نگه دارد
به از دلجویی موران سپندی نیست خرمن را
گرانجانی ندارد حاصلی در پله گردون
به لنگر، سنگ از گردش نیندازد فلاخن را
چو قمری، سرو با آن سرکشی گیرد در آغوشش
نپیچد هر که صائب از خط تسلیم، گردن را