غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را

چو پشت سر نباشد عذرخواهی زشت رویان را

۲

ز دست عقل دور اندیش کاری برنمی آید

مسخر می کند دیوانگی زنجیرمویان را

۳

چراغ بی زوال حسن خاموشی نمی داند

دم عیسی است باد صبح شمع لاله رویان را

۴

نگرداند عقیق از کاوش الماس روی خود

دم شمشیر، صبح عید باشد نامجویان را

۵

برون پرداز هیهات است در فکر درون باشد

لباس دل غبارآلود باشد جامه شویان را

۶

به گرد گل هجوم خار دیدم، شد یقین صائب

که بدخویی حصار عافیت باشد نکویان را

بازگشت به سروده‌های صائب