غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

محابا نیست از برق حوادث خوشه چینان را

نمی گیرد گریبان شحنه کوته آستینان را

۲

بهار ساده لوحی خار را گلزار می سازد

خطر از سایه خارست چشم دوربینان را

۳

زبان برق بی زنهار را وا می کنی بر خود

مکن زنهار دور از خرمن خود خوشه چینان را

۴

من آن گیرایی مژگان کزان ابرو کمان دیدم

به جولانگاه کثرت می کشد وحدت گزینان را

۵

به ذوقی بر سر خاکستر ادبار بنشینم

که بر آتش نشاند رشک من مسندنشینان را

۶

اگر صائب ازان آیینه رخسار رویابد

زند مهر خموشی بر دهن حرف آفرینان را

بازگشت به سروده‌های صائب