محابا نیست از برق حوادث خوشه چینان را
نمی گیرد گریبان شحنه کوته آستینان را
در این شعر، شاعر به بررسی ناهنجاریها و تناقضات زندگی میپردازد. او به خوشهچینی که از خطرات ناآگاهی غافل است، و همچنین به سادهلوحی بهار اشاره میکند که میخواهد از خارها گل بسازد. شاعر از بینش عمیق خود درباره زیبایی و وحدت سخن میگوید و از تأمل در برابر مشکلات و ناکامیها لذت میبرد. او همچنین به سادگی و صراحت در بیان احساسات خود تأکید میکند و میگوید که اگر آینهای از خود را مشاهده کند، حقیقت را با صدایی خاموش درک خواهد کرد. در مجموع، شعر به موضوعات غفلت، زیبایی، و ژرفای احساسات انسانی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
محابا نیست از برق حوادث خوشه چینان را
نمی گیرد گریبان شحنه کوته آستینان را
بهار ساده لوحی خار را گلزار می سازد
خطر از سایه خارست چشم دوربینان را
زبان برق بی زنهار را وا می کنی بر خود
مکن زنهار دور از خرمن خود خوشه چینان را
من آن گیرایی مژگان کزان ابرو کمان دیدم
به جولانگاه کثرت می کشد وحدت گزینان را
به ذوقی بر سر خاکستر ادبار بنشینم
که بر آتش نشاند رشک من مسندنشینان را
اگر صائب ازان آیینه رخسار رویابد
زند مهر خموشی بر دهن حرف آفرینان را