فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را
صفای ماه باشد جبهه شب زنده داران را
این شعر به زیبایی و عواطف انسانی میپردازد و از امید و ناامیدی، عشق و غم، و چالشهای زندگی سخن میگوید. شاعر با تمثیلهای مختلف، به توضیح این موضوع میپردازد که نه هر اشکی تأثیر دارد و نه هر آهی قابل قبول است. او از ناامیدی به عنوان نیرویی که میتواند انسان را به جلو ببرد یاد میکند و به این نکته اشاره دارد که عشق و دلجویی از معشوق مخصوصا در شرایط سخت، نباید فراموش شود. در نهایت، شاعر احساسات عمیق خود را از غم و چالشهای زندگی بیان میکند و اشاره دارد که بعضی از دردها و مشکلات باعث بزرگتر شدن شخصیت انسان میشوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را
صفای ماه باشد جبهه شب زنده داران را
نه هر آهی قبول افتد، نه هر اشکی اثر دارد
یکی گوهر شود از صد هزاران قطره، باران را
نسیم ناامیدی، بد ورق گرداندنی دارد
مکن نومید از درگاه خود امیدواران را
تو و دلجویی عاشق، زهی اندیشه باطل!
غبار خط مگر آرد به یادت خاکساران را
به دست زنگیان آیینه دادن نیست بینایی
مده ساغر به کف تا می توانی هوشیاران را
چه خونها می خورد برق حوادث از رگ جانم
نگیرد هیچ آتشدست، نبض بی قراران را!
نمی سازد به برق و باد شوق بی قرار من
همان بهتر که بگذارم به جا، دامن سواران را
ز سنگ کودکان مجنون بی پروا چه غم دارد؟
محابا نیست از سنگ محک، کامل عیاران را
دل صائب چسان از عهده صد غم برون آید؟
سپندی چون کند تسخیر، این آتش عذاران را؟