غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را

پری آورد در زیر نگین ملک سلیمان را

۲

لب جان بخش او را نیست پروای خط مشکین

سیاهی نیل چشم زخم باشد آب حیوان را

۳

یکی صد شد ز خط عنبرین آن حسن روزافزون

شبستان سرمه روشندلی شد شمع تابان را

۴

چو شد نومید ازان رخسار نازک قطره شبنم

ز برگ لاله و گل بر جگر افشرد دندان را

۵

به طفل نی سواری داده ام دل را ز بی باکی

که بر شیران کند انگشت زنهاری نیستان را

۶

مکن تعجیل در قطع علایق چون سبکساران

به همواری برون آور ز چنگ خار دامان را

۷

گر از اوضاع دنیا درهمی صائب نظر وا کن

که بیداری بود لاحول، این خواب پریشان را

بازگشت به سروده‌های صائب