ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را
رگ ابری کند شیرازه این جمع پریشان را
این شعر به ابراز احساسات و تفکرات عمیق شاعر درباره عشق، آزادی و زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از تصویرسازیهای قوی، به توصیف حالاتی میپردازد که ناشی از احساسات رنجور و شیدایی است. باران و ابرها به عنوان نمادهای آسایش و آرامش معرفی شدهاند، در حالی که عشق و زیباپسندی باعث دلتنگی و تردید میشود. شاعر اشاره میکند که حتی با وجود مشکلات و سختیهای روزگار، عشق و دوستی میتوانند موجب تسکین و آرامش شوند. او تاکید میکند که انسان باید از زرق و برق دنیا فاصله بگیرد و به عمق احساسات واقعی بپردازد. در نهایت، شاعر از تاثیر گرمی محبت و دوستی بر زندگی و حال دل صحبت میکند و به ارزشهای انسانی و عرفانی در مواجهه با چالشها اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را
رگ ابری کند شیرازه این جمع پریشان را
دل شوریده را گفتم خرد از عشق باز آرد
ندانستم که پروای معلم نیست طوفان را
چنان شد عام در ایام ما ذوق گرفتاری
که آزادی کند دلگیر اطفال دبستان را
گذشتم از سر دنیای دون، آسوده گردیدم
به سیم قلب از اخوان خریدم ماه کنعان را
نگردد وحشت دل کم به زیب و زینت دنیا
نسازد نقش یوسف دلنشین دیوار زندان را
اسیر عشق چشم از روی قاتل برنمی دارد
ز مردم نیست امید شفاعت صید قربان را
به آهی ریزد از هم تار و پود هستی ظالم
نسیمی می زند بر یکدگر زلف پریشان را
نگردد تنگ خلق عشق از بی تابی عاشق
غباری نیست از ریگ روان در دل بیابان را
ز مشرب آنچه می آید ز صد لشکر نمی آید
به یکرنگی توان تسخیر کردن کافرستان را
علاج سردی ایام را می می کند صائب
خوشا رندی که دارد جمع اسباب زمستان را