به عزم صید چین سازد چو زلف صیدبندش را
رم آهو به استقبال می آید کمندش را
در این شعر، شاعر به زیبایی زلف معشوق و جذابیت او اشاره میکند. زلفهای او مانند کمند، آهو را به دام میاندازد و زیباییاش باعث شادی و شادابی میشود. شاعر از اثرگذاری و جذبه این زیبایی بر دلها صحبت میکند و میگوید که عشق او میتواند هر حلقهای از زنجیر را تبدیل به انگشتر کند. همچنین، اشاره میکند که اگر کسی بخواهد به معشوق نزدیک شود، باید از زلفهای او عبور کند. شاعر در نهایت آرزوی حیات جاودانی و دیدار معشوق را دارد و به خاطر بیباکی عاشقانهاش، دل نادردمندش را میسوزاند. همه این توصیفات نشاندهنده عشق عمیق و زیبایی ظریف معشوق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به عزم صید چین سازد چو زلف صیدبندش را
رم آهو به استقبال می آید کمندش را
که دارد شهسواری این چنین یاد از پری رویان؟
که از شادی نمی باشد نشان پاسمندش را
شود هر حلقه ای انگشتر پای نگارینش
نبندد بر کمر آن شوخ اگر زلف بلندش را
ز شیرینی به هم چسبد لب خمیازه پردازش
به خاطر بگذراند هر که لعل نوشخندش را
نمی پیچید سر چون قمریان از طوق فرمانش
اگر صید حرم می دید زلف صید بندش را
حیات جاودانی از خدا چون خضر می خواهم
که آرم در نظر با کام دل، قد بلندش را
ز بی باکی به درد عاشق بی دل نپردازد
مگر خط مهربان سازد دل نادردمندش را
به دیدن صید دلها می کند زلف رسای او
ز گیرایی نباشد احتیاج چین کمندش را
که دارد صائب از خوبان چنین حسن گلوسوزی؟
که بلبل می کند از خرده گلها سپندش را