غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گل‌اندامی که می‌دادم به خون دیده آبش را

چسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟

۲

در آغوشِ نسیم ِ صبحدم بی‌پرده چون بینم؟

گلِ رویی که من وا کرده‌ام بندِ نقابش را

۳

به دست غیر چون بینم عنان طفل خودرایی؟

که وقت نی‌سواری می‌گرفتم من رکابش را؟

۴

به خونم زد رقم، تا با قلم شد آشنا دستش

پری‌رویی که می‌بردم به مکتب من کتابش را

۵

نهالی را که من چون تاک پروردم به خون دل

چسان بینم به جام دیگران صائب شرابش را؟

بازگشت به سروده‌های صائب