بلند آوازه سازد شور عاشق عشق سرکش را
به فریاد آورد مشتی نمک دریای آتش را
این شعر به تب و تاب عشق و شور و حال عاطفی پرداخته است. در آن، احساسات شدید عاشقانه و جنون عشق به تصویر کشیده میشود، به طوری که عاشق میان آتش و شوق و درد دل غوطهور است. شاعر از تمثیلهای مختلفی مانند اسب سرکش و دنیای فانی استفاده میکند تا بیان کند که عشق، هم ناراحتی و هم زیبایی را به ارمغان میآورد. او به محدودیتهای عشق و احساسات نیز اشاره کرده و به قناعت و دوری از رابطههای بیحاصل هشدار میدهد. در نهایت، شاعر بر این باور است که عشق واقعی باید عمیق و پرمعنا باشد و هر گونه تلاشی برای رسیدن به آن باید با دقت و سنجش همراه باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بلند آوازه سازد شور عاشق عشق سرکش را
به فریاد آورد مشتی نمک دریای آتش را
دو بالا می شود شور جنون در دامن صحرا
که گردد بال و پر میدان خالی اسب سرکش را
ز سیر و دور مجنون عشق عالمسوز کامل شد
که سازد شعله جواله خوش پرگار آتش را
تراوش می کند خون دل از لبهای خشک من
سفال تشنه گر بیرون دهد صهبای بی غش را
به احسان دولت دنیای فانی می شود باقی
عنانداری به دست باز کن این اسب سرکش را
کجا آگاه گردی از دل صاف خشن پوشان؟
که از آیینه داری در نظر پشت منقش را
فضای آسمان تنگ است بر جولان شوخ او
به افسون چون توان در شیشه کردن آن پریوش را؟
به چشم خود چو مژگان جا دهد صید حرم تیرت
مکن خالی به هر صید زبون زنهار ترکش را
قناعت با نگاه دور کن ز آمیزش خوبان
که آب زندگی هم می کند خاموش آتش را
گذارد عشق هر کس را که نعل شوق در آتش
به اسب چوب صائب طی کند صحرای آتش را
میفشان تخم قابل در زمین شور بی حاصل
به بی دردان مخوان زنهار صائب شعر دلکش را