غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

زبان کوتاه باشد آشنای بحر گوهر را

بلندی حجت عجزست بازوی شناور را

۲

به خون دل میسر نیست از دل آرزو شستن

به آب تیغ نتوان محو کرد از تیغ جوهر را

۳

مکن چون تنگ ظرفان شکوه از داغ سیه بختی

که در طالع بهار بی خزانی هست عنبر را

۴

کند یک جلوه گوهر پیش غواص و تماشایی

رسد فیض سخن یکسان، سخن سنج و سخنور را

۵

نیندیشد ز درد و داغ نومیدی دل عاشق

که از آتش بود پروانه راحت سمندر را

۶

من آن شیرین پسر را از پدر صائب برآوردم

اگر طوطی ز بند نی برون آورد شکر را

بازگشت به سروده‌های صائب