به زور خود شدی مغرور تا انداختی خود را
نکردی گوش بر تعلیم ما تا باختی خود را
شاعر در این شعر به انتقاد از کسی میپردازد که به دلیل خودبزرگبینی و غرور، نصیحتها را نادیده گرفته و به خود آسیب رسانده است. او در مورد آسیبهایی که از چشمبد و نگاه بدخواهانه اطرافیان میبیند، صحبت میکند و به بیاحتیاطی او در مورد زیبایی و پاکیاش اشاره دارد. همچنین، اشاره به عشق و دوستی دارد و میگوید که به خاطر خصومتها و کینهها، خود را در میان اهل نظر بدنام کرده است. در نهایت، شاعر او را به یادآوری میطلبد که با خودخواهیاش، به خود آسیب زده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به زور خود شدی مغرور تا انداختی خود را
نکردی گوش بر تعلیم ما تا باختی خود را
ندانستی که چشم بد نکویان را زیان دارد
نظر بر کعبتین انداختی تا باختی خود را
شد از آیینه ات نور حجاب و شرم رو گردان
به موج باده گلرنگ تا پرداختی خود را
سخن از پاکی دامن مگو ای ماه تردامن
که پیش مهر کردی پشت خم، تا ساختی خود را
چه خصمی داشتی با حسن روز افزون خود یارب؟
که از طاق دل اهل نظر انداختی خود را
سر حرف شکایت باز کردی بی سبب صائب
میان عاشقان بدنام و رسوا ساختی خود را