غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به زور خود شدی مغرور تا انداختی خود را

نکردی گوش بر تعلیم ما تا باختی خود را

۲

ندانستی که چشم بد نکویان را زیان دارد

نظر بر کعبتین انداختی تا باختی خود را

۳

شد از آیینه ات نور حجاب و شرم رو گردان

به موج باده گلرنگ تا پرداختی خود را

۴

سخن از پاکی دامن مگو ای ماه تردامن

که پیش مهر کردی پشت خم، تا ساختی خود را

۵

چه خصمی داشتی با حسن روز افزون خود یارب؟

که از طاق دل اهل نظر انداختی خود را

۶

سر حرف شکایت باز کردی بی سبب صائب

میان عاشقان بدنام و رسوا ساختی خود را

بازگشت به سروده‌های صائب