خوشا روزی که بینم دلبر بگزیده خود را
ز رخسارش برافروزم چراغ دیده خود را
شاعر در این غزل به بیان احساسات عاشقانه و زیباییهای دلبر خود میپردازد. او آرزو دارد روزی دلبرش را ببیند و از زیبایی او سرشار شود. شاعر به مقایسه دلبر با گل و زیباییهای طبیعی میپردازد و تأکید میکند که هیچ چیز نمیتواند عشق او را تحت تأثیر قرار دهد. او همچنین به مسأله تقدیر و سرنوشت اشاره کرده و میگوید که هرچند عمرش به پایان میرسد، نمیتواند از عشق و یاد دلبرش دست بکشد. در نهایت، او زیبایی دلبر را اوج زیبایی میداند و میخواهد در چشمه خورشید هم دیده شود. این غزل پر از لطافت و زیبایی است که عشق و ارادت شاعر را به محبوبش به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوشا روزی که بینم دلبر بگزیده خود را
ز رخسارش برافروزم چراغ دیده خود را
چرا ممنون شوم از گلشن آرا من که می دانم
به از صد دسته گل، دامن برچیده خود را
به دامان صدف بار دگر افکندم از ساحل
ز قحط قدردانان گوهر سنجیده خود را
سرآمد چون جرس هر چند در فریاد عمر من
نشد بیدار سازم طالع خوابیده خود را
ز آب زندگی ریگ روان سیری نمی دارد
ز می سیراب چون سازم دل غم دیده خود را
صدف از ابر نیسان می کند بیجا گهر پنهان
نگیرد پس کریم از سایلان بخشیده خود را
نیندازد به هر آلوده دامن عشق او سایه
به خاصان می دهد شه، جامه پوشیده خود را
همان شایسته رخسار او صائب نمی دانم
اگر در چشمه خورشید شویم دیده خود را