ازان چون شمع می کاهم درین محفل تن خود را
که از ظلمت برون آرم روان روشن خود را
این شعر درباره تلاش شاعر برای روشن کردن روح خود و پاکسازی از آلایشهای دنیاست. شاعر میخواهد از ظلمت و تاریکی بیرون بیاید و در محفل زندگیش، نور و روشنی را ارائه دهد. او به خداوند اعتماد دارد و میخواهد در روز قیامت، نامه اعمالش پاک و بیعیب باشد. شعر به موضوعاتی از جمله آزادی، نیکی به دیگران، و تلاش برای ساختن یک زندگی بهتر و پاکتر میپردازد. شاعر همچنین به زیبایی و دوستی با خود و دیگران اشاره میکند و احساس میکند که باید به زندگیاش معنا ببخشد و به خوبیها روی آورد. در نهایت، او اهمیت داشتن امید و تلاش در زندگی را بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ازان چون شمع می کاهم درین محفل تن خود را
که از ظلمت برون آرم روان روشن خود را
نماند نامه ناشسته در دست سیه کاران
به صحرای قیامت گر فشارم دامن خود را
ز عمر برق جولان آن قدر فرصت طمع دارم
که پاک از سبزه بیگانه سازم گلشن خود را
من آزاده را در خون کشد چون پنجه شیران
ز نقش بوریا سازم اگر پیراهن خود را
همان با نفس نیکی می کنم، هر چند می دانم
کز احسان نیست ممکن دوست کردن دشمن خود را
به خرج برق و باد از جمع کردن رفت کشت من
مگر از باددستی جمع سازم خرمن خود را
ز چشم عاقبت بین، هر که امید ثمر دارد
در ایام بهاران درنبندد گلشن خود را
شبی کان ماه سیما شمع خلوتخانه ام گردد
کنم با آه اول چشم بندی روزن خود را
برد زنگ از دل آیینه تاریک، خاکستر
مبدل چون کنم صائب به گلشن گلخن خود را؟