مهیا شو دلا در عشق انواع ملامت را
که سنگ کم نمی باشد ترازوی قیامت را
این شعر از شاعر به موضوع عشق و ملامت میپردازد. او از مخاطب میخواهد که خود را برای پذیرش انواع سرزنشها آماده کند، زیرا عشق و احساسات عمیق همواره با چالشها و ندامتهای خاص خود همراه است. شاعر به راز عشق اشاره میکند که میتواند مانند خورشید از دل عاشق روشن شود و اشاره میکند که در دنیای فانی، عمر آدمها کمتر از گلهاست. همچنین، بر ضرورت ابراز عشق به طور آزاد و بدون پوشش تأکید میکند و به زیبایی و شگفتیهای عشق و روابط انسانی میپردازد. در نهایت، او بر اهمیت آماده بودن دلها برای درک و پذیرش مشکلات عشق تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مهیا شو دلا در عشق انواع ملامت را
که سنگ کم نمی باشد ترازوی قیامت را
ازان پیوسته دارم بر جگر دندان نومیدی
که کافی نیست پشت دست من زخم ندامت را
چو خورشیدست پیدا راز عشق از سینه عاشق
نباشد نامه پیچیده، صحرای قیامت را
در آن گلشن که عمر باغبان از گل بود کمتر
زهی غافل که ریزد بر زمین رنگ اقامت را
نشان عشق را بگذار چون آتش به حال خود
که رسوایی شود از پوشش افزون این علامت را
کمان می کرد طوق قمریان را قد چون تیرش
اگر می دید سرو بوستان آن سرو قامت را
به نخل بارور سنگ از در و دیوار می بارد
اگر اهل دلی، آماده شو صائب ملامت را