به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت را
ستمگر لشکر بیگانه می سازد رعیت را
این شعر به نقد سختیها و ظلمهایی میپردازد که به مردم روا داشته میشود. شاعر به بیدادگری و ستمگری حاکمان و لشکریان بیگانه اشاره کرده و وضعیت دردناک رعیت را توصیف میکند. او همچنین به بیتفاوتی مردم در برابر مشکلات و دردها میپردازد و از آنها میخواهد که از خواب غفلت بیدار شوند. در نهایت، شاعر به امید و مروت اشاره میکند و تأکید دارد که دلخوشی و نیکوکاری باید وجود داشته باشد تا در سختیها دستمایهای برای زندگی کردن پیدا کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت را
ستمگر لشکر بیگانه می سازد رعیت را
دو چندان می شود راه از میان راه خوابیدن
به گورافکن، اگر داری بصیرت، خواب راحت را
ندارد بخیه ای غیر از فشردن بر جگر دندان
اگر بر دل رسد زخمی ز دوران اهل غیرت را
مشو ای شمع از شکر هواداران خود غافل
که کفران سیلی صرصر کند دست حمایت را
سویدای دل آتش نمی شد تخم امیدم
اگر می بود آبی در جگر ابر مروت را
نیندیشد ز درد و غم دل خوش مشرب صائب
نسازد تنگ جوش خلق، صحرای قیامت را