غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما را

ز چشم جغد باشد روشنی ویرانه ما را

۲

گرانی می کند بر گوشه گیران پرتو منت

نگه دارد خدا از چشم روزن خانه ما را!

۳

در و دیوار نتواند عنان سیل پیچیدن

که منع از کوچه گردی می کند دیوانه ما را؟

۴

ز برق تیشه ما سنگ خارا آب می گردد

که حد دارد گذارد لب به لب پیمانه ما را؟

۵

سپند شوخ ما بار دل مجمر نمی گردد

به خرمن می رساند بی قراری دانه ما را

۶

پر پروانه سازد پرده خواب فراغت را

مده در گوش خود راه آتشین افسانه ما را

۷

به چوب گل دهد تهدید ما ناصح، ازین غافل

که گردد خامه مشق جنون دیوانه ما را

۸

نفس دزدیده، پا در خلوت وحشی خیالان نه

که هست از چشم آهو حلقه در خانه ما را

۹

اگر درد سخن می داشت صائب صید بند ما

ز گوهر چون صدف می کرد آب و دانه ما را

بازگشت به سروده‌های صائب