غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خدایا درپذیر این نعره مستانه ما را

مکن نومید از حسن قبول افسانه ما را

۲

در آن صحرا که چون برگ خزان انجمن فرو ریزد

به آب روی رحمت سبز گردان دانه ما را

۳

زمین مرده احیا کردن آیین کرم باشد

چراغان کن به داغ خود دل دیوانه ما را

۴

تو کز خون شیر و نوش از نیش و گل از خار می سازی

به چشم خلق شیرین ساز تلخ افسانه ما را

۵

اگر چه بحر رحمت بی نیازست از حباب ما

به باد آستین مشکن دل پیمانه ما را

۶

در آن شورش که نه گردون کف خاکستری گردد

ز برق بی نیازی حفظ کن کاشانه ما را

۷

ز بیم گفتگوی حشر فارغ دار دل صائب

شفاعت می کند عشقش دل دیوانه ما را

بازگشت به سروده‌های صائب