خدایا درپذیر این نعره مستانه ما را
مکن نومید از حسن قبول افسانه ما را
در این شعر، شاعر از خداوند درخواست میکند که نعرههای شادمانهاش را بپذیرد و او را از قبول دعایش ناامید نکند. او به تصویر میکشد که در دشتی که مانند برگهای خزانی از هم میپاشد، امیدوار است که با رحمت خداوند، زندگی و سبز شدن را برای وجودش به ارمغان بیاورد. شاعر همچنین بر این نکته تأکید دارد که احیای زمین مرده و دل دیوانهاش تنها با بخشش و کرم خداوند ممکن است. او از خدا میخواهد که در حالی که همه چیز از او بینیاز است، دل او را نشکند و کانون خانهاش را در برابر طوفانها حفظ کند. در نهایت، شاعر آرزو میکند که از ترس روز قیامت، دلش آرام باشد و عشقش به خدای او، شفاعتی برایش باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خدایا درپذیر این نعره مستانه ما را
مکن نومید از حسن قبول افسانه ما را
در آن صحرا که چون برگ خزان انجمن فرو ریزد
به آب روی رحمت سبز گردان دانه ما را
زمین مرده احیا کردن آیین کرم باشد
چراغان کن به داغ خود دل دیوانه ما را
تو کز خون شیر و نوش از نیش و گل از خار می سازی
به چشم خلق شیرین ساز تلخ افسانه ما را
اگر چه بحر رحمت بی نیازست از حباب ما
به باد آستین مشکن دل پیمانه ما را
در آن شورش که نه گردون کف خاکستری گردد
ز برق بی نیازی حفظ کن کاشانه ما را
ز بیم گفتگوی حشر فارغ دار دل صائب
شفاعت می کند عشقش دل دیوانه ما را