نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا می برد ما را
به گلشن لذت ترک تماشا می برد ما را
در این شعر، شاعر به احساس عمیق و شیداییاش نسبت به عشق و زیباییها اشاره دارد. او بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند او را از این حالت دور کند و همه چیز، حتی سختیها و ناکامیها، او را به سوی عشق و زیبایی میکشاند. شاعر به دستاوردی که عشق به او میدهد اشاره میکند و میگوید که این جذبه و شوق، او را از هر کمبودی میرهاند. همچنین بر این نکته تأکید دارد که حتی در شرایط سخت، عشق و زیبایی همچنان او را به سمت خود میکشد و او را از دردهای بیپایان زندگی نجات میدهد. در نهایت، شاعر بر لزوم عشق و زیبایی به عنوان نیرویی پرقدرت که او را به سوی روشنی و آرامش هدایت میکند، تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا می برد ما را
به گلشن لذت ترک تماشا می برد ما را
دو عالم از تمنا شد بیابان مرگ ناکامی
همان خامی به دنبال تمنا می برد ما را
مکن تکلیف همراهی به ما ای سیل پا در گل
که دست از جان خود شستن به دریا می برد ما را
اگر چه در دو عالم نیست میدان جنون ما
همان بی طاقتی صحرا به صحرا می برد ما را
کمند جذبه خورشید اگر رحمت نفرماید
که چون شبنم ازین پستی به بالا می برد ما را؟
چنان آماده عشقیم از فیض سبکروحی
که حسن صورت دیوار از جا می برد ما را
به طوفان گوهر از گرد یتیمی برنمی آید
چه گرد از چهره دل موج صهبا می برد ما را؟
که باور می کند با این توانایی ز ما صائب؟
که چشم ناتوان او به یغما می برد ما را