به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا را
به جان بی نفس چون ماهیان کن سیر دریا را
این شعر درباره جستجوی حقیقت و زیباییهای معنوی است. شاعر به سکوت و خاموشی محیطی اشاره میکند که میتواند روح را بیدار کند و در عمق دریا، جان بینفس را به سیر میکشاند. او به زیباییهای نگاه و تلاش برای عبرتآموزی اشاره میکند و از قطع رابطه امید در قرب تنگچشمی سخن میگوید. شاعر معتقد است که علم و دانش نمیتوانند وحدت را از بین ببرند و وابستگی به دنیا، انسان را در قید و بند نگاه میدارد. او همچنین به جنون و رسواییهای دیوانگان اشاره کرده و از زیباییهای خاصی همچون خال عنبر و آتش درون عاشقان یاد میکند. در نهایت، او به آرامش و عشق به زیباییهای زندگی اشاره دارد و میگوید که با خوشبختی خود همانند طوطی به صدا و تصویر زیبایی تبدیل شده است. این شعر به جستجوی معنوی و زیباییهای پنهان در دنیا میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا را
به جان بی نفس چون ماهیان کن سیر دریا را
همایون طایری در هر نظر گردد شکار تو
اگر در راه عبرت افکنی دام تماشا را
ز قرب تنگ چشمان رشته امید را بگسل
که سوزن لنگر پرواز می گردد مسیحا را
عَلَم را کثرت لشکر نگردد پرده وحدت
ز یکتایی نیندازد حباب و موج دریا را
ندارد با تعلق سود دست افشاندن از دنیا
که آزادی گرفتاری است مرغ رشته بر پا را
برازنده است بر دیوانه ای تشریف رسوایی
که از زور جنون سازد گریبان چاک صحرا را
من از دلچسبی آن خال عنبر فام دانستم
که خواهد حلقه بیرون در کردن سویدا را
ز شوق آنها که دارند آتشی در زیر پای خود
گل بی خار می سازند خارستان دنیا را
گرفتم گوشه غاری ز گمنامی، ندانستم
که کوه قاف می سازد بلند آوازه عنقا را
ننازم چون به بخت سبز خود صائب که چون طوطی
به حرف و صوت کردم رام آن آیینه سیما را