به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را
که از مستان نمی گیرند خون جام و مینا را
این شعر دربارهٔ درد و رنج ناشی از جدایی و فراق است. شاعر به معشوقهاش میگوید که هر طور که میخواهد دل او را بشکند، زیرا دل او برای غم و اندوه آماده است و همواره در حال ناملایمات زندگی به سر میبرد. او از احساس تنهایی و کمبود عشق رنج میبرد و به بیمعنایی زمان و تقویم در چنین حالتی اشاره میکند. همچنین، یادآور میشود که اشکهایش مانند سیل در حال ریختن است و غم فراق برایش غیرقابل تحمل شده است. شاعر با بیان تصاویر زیبا و دردناک، عمق احساسات خود را در مورد عشق و جدایی بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را
که از مستان نمی گیرند خون جام و مینا را
ز هجر عافیت دشمن تبی در استخوان دارم
که نبضم مضطرب سازد سرانگشت مسیحا را
حساب سال و ماه از کارفرمایان چه می پرسی؟
چه داند سیل بی پروا شمار ریگ صحرا را؟
ازان روزی که جست آهوی او از دام من صائب
به ناخن می خراشد سیل اشکم روی صحرا را