سپند از مردم چشم است حسن عالم آرا را
که نیل چشم زخم از عنبر ساراست دریا را
این شعر به زیبایی و ظرافت در مورد عشق و تعلقات انسانی صحبت میکند. شاعر به قدرت جذابیت و زیبایی میپردازد و میگوید که مژگان محبوب میتواند سبب ایجاد تلاطم در دل عاشق شود. عشق، همچون پرواز، آزاد و آزادکننده است و نباید اجازه داد که مشکلات یا ملامتها مانع پرواز روح شوند. همچنین، شاعر به مقایسه بین حالات عاشق و معشوق میپردازد و به تأثیر عشق بر رفتار انسانها اشاره میکند. در نهایت، او نسبت به عدم توجه به محدودیتها و موانع مینویسد، زیرا عشق واقعی میتواند از همه آنها فراتر رود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سپند از مردم چشم است حسن عالم آرا را
که نیل چشم زخم از عنبر ساراست دریا را
کند مژگان من هرگاه دست از آستین بیرون
شود گرداب بر کف کاسه دریوزه دریا را
چه پروا دارد از سنگ ملامت دل چو شد وحشی؟
که کوه قاف نتواند شکستن بال عنقا را
مگر آن سرو بالا بر سر من سایه اندازد
وگرنه سایه بی دست شاخ و برگ، سودا را
نگردد مانع پرواز جان را تار و پود تن
نبندد رشته مریم پر و بال مسیحا را
هوس هر چند گستاخ است، عذرش صورتی دارد
به یوسف می توان بخشید تقصیر زلیخا را
کند موج سراب دشت پیما را عنانداری
هوسناکی که می پیچد به کف دامان دنیا را
مبین زنهار اسباب تعلق را به چشم کم
که سوزن لنگر پرواز می گردد مسیحا را
به اندک التفاتی، نقش پای ناقه لیلی
به مجنون دامن گل می کند دامان صحرا را
سیه بختی چه سازد با من حرف آفرین صائب؟
نگردد سرمه از گفتار مانع چشم گویا را