در آن زلف سیه دلهای خونین میشود پیدا
درین سنبلستان آهوی مشکین میشود پیدا
این شعر به توصیف و اشاره به عشق و تأثیرات آن بر دل و جان انسانها میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری چون زلف سیاه، سنبلستان و چاک گریبان گلها، جاذبههای عشق و زیبایی را به تصویر میکشد. عشق به عنوان منبع تسکین دل توصیف میشود و حتی در دشواریها و ناامیدیها، امید و زیباییها وجود دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق میتواند انسانها را از ناامیدی و غفلت خارج کند و در دلها جنبش ایجاد کند. این اثر به قدرت عشق و تأثیر آن بر روح و روان انسانها تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در آن زلف سیه دلهای خونین میشود پیدا
درین سنبلستان آهوی مشکین میشود پیدا
به دامن میرسد چاک گریبان گلعذاران را
به هر محفل که آن دست نگارین میشود پیدا
به هر صورت که باشد عشق دل را میدهد تسکین
که بهر کوهکن از سنگ شیرین میشود پیدا
سیهروزی ندارد عشق او چون من که مجنون را
ز چشم شیر، شمع از بهر بالین میشود پیدا
به نومیدی مده از دست خود دامان شبها را
که از خاک سیه گلهای رنگین میشود پیدا
گرانیهای غفلت لازم افتاده است دولت را
که در جوش بهاران خواب سنگین میشود پیدا
سبکروحانه سر کن گر سبکباری طمع داری
که در دل کوه غم از کوه تمکین میشود پیدا
ز حرف عشق، صائب میروند افسردگان از جا
اگر در مردهها جنبش ز تلقین میشود پیدا