غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

در آن زلف سیه دل‌های خونین می‌شود پیدا

درین سنبلستان آهوی مشکین می‌شود پیدا

۲

به دامن می‌رسد چاک گریبان گل‌عذاران را

به هر محفل که آن دست نگارین می‌شود پیدا

۳

به هر صورت که باشد عشق دل را می‌دهد تسکین

که بهر کوهکن از سنگ شیرین می‌شود پیدا

۴

سیه‌روزی ندارد عشق او چون من که مجنون را

ز چشم شیر، شمع از بهر بالین می‌شود پیدا

۵

به نومیدی مده از دست خود دامان شب‌ها را

که از خاک سیه گل‌های رنگین می‌شود پیدا

۶

گرانی‌های غفلت لازم افتاده است دولت را

که در جوش بهاران خواب سنگین می‌شود پیدا

۷

سبک‌روحانه سر کن گر سبکباری طمع داری

که در دل کوه غم از کوه تمکین می‌شود پیدا

۸

ز حرف عشق، صائب می‌روند افسردگان از جا

اگر در مرده‌ها جنبش ز تلقین می‌شود پیدا

بازگشت به سروده‌های صائب