غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گهر نشمرده می ریزند بر کوته زبان اینجا

سخن بی پرده می گویند باگوش گران اینجا

۲

سبکروحانه خود را بر دم تیغ شهادت زن

به کوری خرج خواهی کرد تا کی نقدجان اینجا؟

۳

ز بخت سبز بیزارند، حیران گشتگان تو

نمی گیرد به خود عکس چمن آب روان اینجا

۴

به خون عاجزان چرخ سیه دل تشنه تر باشد

سر شبنم کند خورشید تابان بر سنان اینجا

۵

که می آید برون از عهده دریای شکر او؟

چه سازد گر نگردد آب، شمشیر زبان اینجا؟

۶

ز صحرای تعلق چون کسی سالم برون آید؟

زمین گیرست از تر دامنی ریگ روان اینجا

۷

به ناکامی سرآور تا به کام دل رسی صائب

نراند هر که کام از خود، نگردد کامران اینجا

بازگشت به سروده‌های صائب