در بهاران از چمن ای باغبان بیرون میا
تا گلی دربار هست از گلستان بیرون میا
در این شعر، شاعر به باغبان میگوید که در فصل بهار نباید از چمن بیرون بیاید و به گلها آسیب بزند. او هشدار میدهد که گلی در بار هست و نباید از گلستان دور شود. شاعری از قرار گرفتن در سایه و عدم موفقیت سخن میگوید و به هما (پرندهی افسانهای) توصیه میکند که از آشیانش خارج نشود. همچنین به اهمیت خلوت و دوری از حاشیهها اشاره میکند و میگوید که گفتوگو با ناامیدان بیفایده است. معنای دیگر این شعر این است که فرد نباید از مقام و شأن خود بکاهد و باید از احوالات ناشایست دوری کند. او همچنین به موانع زندگی اشاره میکند و مردم را به زندگی با قناعت و دوری از نگرانی برای نیازهای مادی دعوت میکند. در نهایت، شاعر به اهمیت یکپارچگی و عدم دوری از خود واقعی در زندگی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در بهاران از چمن ای باغبان بیرون میا
تا گلی دربار هست از گلستان بیرون میا
چون نمی گردد سری از سایه ات اقبالمند
ای هما در روز ابر از آشیان بیرون میا
قطره باران ز فیض گوشه گیری شد گهر
زینهار از خلوت ای روشن روان بیرون میا
پیش دمسردان زبان گفتگو در کام کش
از غلاف ای برگ در فصل خزان بیرون میا
می شوی از قیمت نازل سبک چون ماه مصر
زینهار از چه به امداد خسان بیرون میا
تیر کج را گوشه گیری پرده پوشی می کند
تا نسازی راست خود را، از کمان بیرون میا
اتفاق رهروان با هم دعای جوشن است
در بیابان طلب از کاروان بیرون میا
با دل خرسند قانع شو ز فکر آب و نان
بهر گندم از بهشت جاودان بیرون میا
زندگی را کن سپرداری به مهر خامشی
چون زبان مار هر دم از دهان بیرون میا
در کنار بحر بیش از بحر می باشد خطر
پا به دامن کش چو مرکز از میان بیرون میا
قطره در اندیشه دریا چو باشد واصل است
هر کجا باشی ز فکر دلستان بیرون میا
تا نسازی قطره بی قیمت خود را گهر
چون صدف از قعر بحر بیکران بیرون میا
نیست حق تربیت صائب فرامش کردنی
در برومندی ز فکر باغبان بیرون میا