نیست بر سبزان گلشن، دیده پر خون ما
تیغ خونخوار تو باشد سبز ته گلگون ما
این شعر از شاعر به زیبایی احساسات عمیق و دردهای درونی انسانها را بیان میکند. شاعر به تضاد میان زیبایی و غم اشاره دارد و از عشق، دلتنگی و تشنگی به زندگی سخن میگوید. او از گلشن و گلها صحبت میکند، اما این زیبایی تحت تأثیر زخمها و خونهای دلش است. وجود دوری و جدایی به وحشت و ناز میانجامد و شبنمها در برابر این غم کوچکند. همچنین، شاعر به سینهای بیکینه اشاره میکند که از شدت احساساتش دچار سوزش میشود. در پایان، به ناپایداری زیبایی و عدم رضایت از زندگی مادی اشاره شده و بیان میشود که زیبایی واقعی در عشق و عشقی که در دل داریم، وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیست بر سبزان گلشن، دیده پر خون ما
تیغ خونخوار تو باشد سبز ته گلگون ما
دور گردی می کند نزدیک، راه دور را
ناز لیلی شد نیاز از وحشت مجنون ما
قطره شبنم چه باشد کز هوا باید گرفت؟
شرم دار ای شاخ گل از دیده پر خون ما
ما به خون خود چو داغ لاله از بس تشنه ایم
خاک را رنگین نسازد کاسه وارون ما
سینه بی کینه ما را گشاد دیگرست
برق را سوزد نفس چون لاله در هامون ما
تا رسیدن، باده را با خم مدارا لازم است
ورنه بیزار از تن خاکی است افلاطون ما
با هوسناکان دلیر از خاک ما نتوان گذشت
پوست بر تن می درد گر مرده باشد خون ما
حسن او از هاله خواهد حلقه کردن نام ماه
گر چنین خواهد فزود از عشق روزافزون ما
پای جوهر از دم شمشیر می پیچد به هم
تند مگذر زینهار از مصرع موزون ما
گرچه دارد بلبل ما تازه روی باغ را
برگ سبزی نیست صائب زین چمن ممنون ما